
پیامک های عاشقانه بخش ۷۳۱
دقت کرده ای فاصله بینمان چه زیباست؟
فاصله بینمان را فرش کرده اند!
فرشی از آسفالت…
برایت زیبا نیست؟
بهتر است عینکت را عوض کنی! آدم ها دو دسته اند … ،
رفته ها …
عاشق ها … آنقدر تحسینت کردم که اعتماد به نفس کاذب گرفتی و گمان کردی خیلی سرتر از منی و ترکم کردی. گفته بودم عادت دارم اطرافیانم را تحسین کنم؛ فقط عادت بود.
کاش بدونییاد نکردنت/نبودنت/دور بودنتیا ندیدنت هرگز بهونه نمیشه واسه از یاد بردنت!!!
از وقتی که با یک اختلاف ساده ۶ماهه که ازهم قهر شدیم اونجابود که فهمیدم …
” غرورررر بعضی جاها چه چیز مزخرفیه ”
اااااااااااااااااااااه اولــــش فـــکــــر میـــکــــردم جـــدا که بشــــیم یکــــی دومـــــاه کـــــه بــــگــــذره هــــمــــه چـــــی یــــادم مــــیره الـــــان ۹ ماهـــــــــــــه گــــذشتــــه همــــه چیـــز خیلـــــــــی خیلــــــــــی بـــــدتر شـــــده کــــه بهتــــر نشـــــــــده !!!!! ?
اگـــــه مخـــــــاطبتــــ واقعـــــا خــــاصه سفــــت بچــــســـبش نــــذار از دستــــش بــــــــدی کـــــــه لااقـــل پســـــفردا شـــــرمــــنده خودتـــــــــ نباشیـــــــــــ…. لعنت به این بغضهای پیاپی که گاهی…
توان ازانسان میگیردو تنهاخیسی گونه ات میتواند تو راآرام کند….. مــــن از تــــو هیـچ نـمی خـواهـم ؛ فقـطـ بــه کـسی کـه دوسـتـش داری بگـو : حـلالـم کنـد کـه هنـوز شـب ها بـا یـاد تــــــــو می خـوابم !!! شب به خیر
توی آینه روبرومی
نفست لمس تابستون
صدای گرمو لطیفت
مثل نغمه های بارون عطر تو این هوا رو پرکرده / این هوا اون هوای سابق نیست
اون که با بودنت مخالف بود/ حالا با رفتنت موافق نیست… روزگاریست در این شهر غریب،بین این آدمها،که ز تنهایی خود می ترسند،و ز پس آینه از دیدن خود می لرزند،من تو را پاکترین یافته ام،آنقدر پاک که گر آب نبود،من تو را آب صدا می کردم…
عشــــــــــــــــــــــــــق،خودش خواهد امد..نمیتوان آن فرار کرد.
عشــــــــــق خودش اهسته اهسته می اید…
در گوشه قلب مهربانت ارام و بی صدا مینشیند..
و تــــــــــــو متوجه اش نخواهی بود…
و بعد ذره ذره قلبت را پر میکند..
کم کم مثل ساقه «مهرگیاه» در تمام جانت می پیچد …
و ریشه می دواند،
به طوری که بی ان نمیتوانی نفــــــــــــــــــــــــــــــس بکشی. یا رب مرا یاری بده تا نیک ازارش دهم , زجرش دهم هجرش دهم وز غصه بیمارش کنم … . . .
این روزها عجیب خرابم..نه مسکن اثر میکند ..نه هیچ قرصی..
حس میکنم دنیایم تمام شده..باید بار و بندیل را جمع کرد و رفت..
خوب که فکر میکنم به ابن نتبجه مبرسم که خدا کاروان راهیان برزخ را برده و من و چمدانم جا مانده ایم در این برهوت .. یادمان باشد وقتی کسی را به خودمان وابسته میکنیم در برابرش مسئولیم در برابر اشکهایش،شکست غرورش،لحظه های شکستش،تنهایی و لحظه های بی قراریش و اگر یادمان برود در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد
به جای تاج گلی که بر سر قبرم می گذاری امروز شاخه گلی از آن را به من هدیه کن…………..
حکایت من حکایت کسی بود که عاشق دریا بود و قایق نداشت.
دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت.
حکایت کسی ک زجر کشید اما ضجه نزد.
زخم داشت و ننالید.
بغض کرد اما اشک نریخت.
وفا دار بود ولی وفا ندید.
حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنوند. ب افتخارکسایی ک بااینکه میدونن نمیتونن ب عشقشون بزنگن بازم شمارشوپاک نمیکنن
♫☼https://4s3.ir/wp-content/uploads/2021/03/arrow-down.gif*(محمدرضا)https://4s3.ir/wp-content/uploads/2021/03/arrow-down.gif*☼♫
مـن بـا تـو فـهـمـیـدم تـو زنـدگـی
یـه چـیـزایـی رو نـبـایـد بـگـی
وقـتـی زیـاد گـفـتـم دوسِـت دارم
تـبـدیـل شـدم بـه روزمـرگـی
لایـک : صِـفـر